خرید بک لینک

( قسمت اول )

به نام و یاد یگانه یکتایی، که دیشب، میان کلمات من و پدرمان، آدم، متجلی شد و بر هر سطر از افکارمان نوشت:
" فقط، او را به تاریخ معرفی کنید!
چرا که قرن پلید انسان ها، اصالت او را به یغما برده است! "
دیشب، پس از ضیافت ثواب و توبه، هنگامی که در کوچه باغ خدا پرسه می زدم، جبرئیل سکوتم را شکست!
سبدی را که در دستش بود، با نیازی عظیم، تقدیم درگاه من کرد و گفت: " همه ی فرشته ها، غمگین اند! تو، نذری برای بودن و ماندنش کن! اگر بمیرد، فرشته ها قسم خورده اند که شیطان می شوند؛ اگر نباشد، بهشت را به شیطان خواهند فروخت!
باید واژه ای بسازی که هرگز به دره ی فراموشی، سقوط نکند!
اگر آیه ای، شعری، بیتی در وصف این فرشته ی مصیبت دیده سروده ای، داخل سبد بیانداز!
شاید خدا، سوغات تو را پذیرا باشد؛
و قانونی متولد کند که هیچ حسی قادر نباشد او را بشکند! "

( قسمت دوم )

واژه های جبرئیل در فهم و ادراکم لنگر انداخت؛
با خود فکر کردم که این، کدامین فرشته است که خدا مومن ترین بندگان خود را به جرم فراموش کردنش، از بهشت، خواهد راند؟!
و سند بهشت و چشمه ی کوثر را به شیطان دورو واگذار خواهد کرد؟!
در دفتر خاطراتم خوانده بودم که خدا، شیطان را به خاطر نافرمانی کردنش، فقط، به زمین تبعید کرده بود و به اصالت بهشت و جهنم، توهین نشده بود!
وای!
پس این کدامین فرشته است که تنها به جرم ندیدنش، بهشت را خواهند فروخت؟!
با تمام قلب خود از جبرئیل پرسیدم: این فرشته کیست؟
تمام بارگاه خدا، با تمام احساس خود فریاد برآوردند: " مادر! "
من، باید کاری می کردم، چون برای نخستین بار، فرشته ها محتاج من بودند. با اتاقم خلوت کردم؛ تهران پاتوقی شمع خطابم کرد: " معرکه ای بساز که جاویدان باشد! زندگی مرا ببین، تجربه کن و فقط این حکایت را با واژه زنجیر کن که تا ابد، فراموش نشود! "
شمع، راست می گفت؛

ادامه دارد...

برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 ساعت: 23:13

صفحه بندی